تبليغاتX
حق هویت - قرائت فاشیستی از دین(مقاله ی مهمان)

 

"همزمان که پیشوایان مذهبی مردم، که مردم در هر حال آن ها را نماینده ی واقعی مذهب تصور می کنند، پوست پلنگ می پوشند و دندان ببر نشان می دهند و متوسل به تفیر و تفسیق می شوند، مخصوصا هنگامی که اغراض خصوصی به این صورت در می آید، بزرگترین ضربت بر پیکر دین و مذهب به سود مادیگری (ماتریالیسم) وارد می شود"

(مرتضی مطهری، علل گرایش به مادیگری)

قرائت فاشیستی از دین که سقف خشونت را بر ستون شریعت بنا می کند، دیر بازی است که دامان عده ای در ظاهر متدین را به خیال تنها حقیقت موجود، آلوده کرده است و این عمل نه تنها باعث ضربه زدن به دین شده بلکه شرایط لازم برای دین گریزی مردم را نیز با تمام قوا فراهم کرده است.

اگر بخواهیم به تعریفی کلی از چهره ی حمله ی قرائت فاشیستی بپردازیم،ویژگی هایی چون، بی اعتقادی، تظاهر، قدرت طلبی، دروغ زنی، پرمدعایی و محاط به لمپن ها را می توان بر شمرد.

در این قرائت از دین، آدمیان همه متهم و مجرم اند مگر اینکه خلافش ثابت شود، فرد در مقابل دولت هیچ است و هیچ حقوقی ندارد و در مورد نظام، حق با نظام است و نه نظام با حق. در روش برای شکستن رقیب هیچ کاری غیر مجاز نیست و در دین مساوی است با تکلیف، تقلید، تکفیر و ترویج خشونت و محرومیت.

دکتر سروش معتقد است که این تفکر هم می تواند فقیه را در بگیرد و هم فیلسوف را و هم هر شخص دیگری را و در این قاعده، هیچ کس مستثنی نیست.

پس از پیروزی انقلاب 57 و گذار ایران از استبداد و حرکت به سوی تجدد و مدرنیته و مطرح شدن مباحثی در باب سنت و مدرنیته و تلاش برای تطبیق پذیری این دو، تفکر مذکور که از زمان ظهور اسلام، مظاهری چون خوارج و یزید را در دامان خود پرورانده بود، معضل اصلی جامعه ی در حال گذار ایران شد. معضلی که در دوره های مختلف نهادهایی بر طبل آن می کوبیدند و گاها و خواسته یا ناخواسته، عامل یا مروج آن در جامعه ی نوپای ایران شدند. یکی از این نهاد ها که در دوران مختلف فراز و نشیب های زیادی داشت، وزارت اطلاعات است که در مواقعی خود، عامل آن می شد. در دوره ی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی که سامان دهی اقتصادی تنها دغدغه ی دولت سازندگی بود و یان مقوله را مانعی برای پیشرفت اهئاف خود نمی دید، واکنش چندانی دیده نشد. حتی با پخش برنامه هایی از صدا و سیما همچون برنامه ی هویت، زمینه ی این نوع برخوردها و خشونت ها را به وجود آورد.

حمله به بیت آیت ا... منتظری، حمله به دکتر سروش در دانشگاه تهران، قتل تفضلی، امیرعلایی، حسین برازنده، زال زاده و میکاییلی اعمالی بودند که هیچ گاه مورد عتاب و پیگیری قرار نگرفتند. در زمان وزارت فلاحیان، عباس عبدی توسط ، ماه ها زندانی شد و بعد ها توسط دادگاه صالحه تبرئه گردید.

در دوره ی خاتمی، دغدغه ی دولت سامان دهی فرهنگی و ایجاد جامعه ی مدنی و حفظ حقوق شهروندی بود. با ظهور پارامتر های جامعه ی مدنی، این تفکر کمتر توانست به سهولت جلوه نماید و هر جا دست به خشونت برد، توسط دولت، روزنامه های مستقل و افکار عمومی مورد عتاب قرار گرفت. اما این عده که در این دوره به گوشه ای پناه برده بودند، با هدف عقده گشایی و برکناری خاتمی، فجایع نادری را در خاطرات سیاسی این مرز و بوم رقم زدند.

فاجعه ی 18 تیز و قتل های زنجیره ای که چند تن از از کارکنان وزارت اطلاعات در آن سهیم بودند، نمودهایی بود که در جهت تضعیف سیاست های فرهنگی و اصلاح و احیا گری خاتمی و ایجاد فضای رعب و وحشت انجام گرفت.

البته در این تفکر، دامن بعضی از فقها را به ادعای قاتلان گرفت، تا جایی که گروه فداویان اسلام در اطلاعیه ای در روزنامه ی "صبح امروز" مورخ 15/10/77 مدعی شدند، یک واحد قضایی متشکل از سه نفر قاضی عادل بعد از محاکمه ی غیابی، معدومین (فروهر و همسرش، پیروز دوانی، مجید شریف، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده) را مفسد فی الارض تشخیص داده و محکوم به اعدام نموده اند. عاملان قتل ها نیز مدعی شدند از برخی مراجع تقلید، فتوای این کار را گرفته اند.

دولت خاتمی هر چند با برکنار کردن وزیر اطلاعات وقت و پخش اخبار این این فاجعه، جبهه گیری مناسبی از خود نشان داد اما هرگز نتوانست عاملان اصلی و صادرکنندگان دستور این قتل ها را به مجازات برساند.

و اما دولت نهم:

دولت نهم با شعار مهرورزی و عدالت شروع به کار کرد، اما در این مقوله نه تنها دچار واپس گرایی شد، بلکه خود زمینه ی ظهور دوباره ی این تفکر به صورت غده وار را محیا نمود. محمد اژه ای با برانداز خواندن جنبش های داخلی، بالاخص جنبش زنان و جنبش دانشجویی و جبهه گیری خصمانه ی وزارت اطلاعات در قبال این جریان ها، چراغ سبزی بزای ظهور این تفکر، روشن نمود و پس از آن جامهعه ی ایران دچار دگرگونی عظیمی شد.

تخریب خاتمی به عنوان پرچمدار اصلاحات، دستگیری روشنفکرانی همچون محمد بسته نگار، تخریب برخی از مراجع تقلید در برخی از سایت ها که خود را حامی دولت معرفی می کند، دستگیری معلمان و زنان، مرگ مشکوک اکبر محمدی، زهرا ب و زهرا ک در بازداشتگاه های دولتی، اتفاقات دانشگاه مازندران  و امیر کبیر و سیل عظیمی از دانشجویان، گواهی است بر این مدعا.

جالب تر آن که در وقایع امیر کبیر، ثابت شد که عاملان این جریان حتی به دین نیز رحم نمی کنند و از آن به عنوان ابزاری برای تخریب رقیب استفاده می نمایند.

در این بحبوحه، صدا و سیما نیز نقش موثری ایفا نمود. پخش اعترافات تلویزیونی و اطلاق واژه یخائن به برخی از فعالین داخلی و تعمیم آن به کل از طریق برخی از سایت ها، پخش تصاویر خشن و اعدام اشرار، عاملی برای ترویج خشونت در کشور شد و حجابی کشید بر آنچه نباید اتفاق می افتاد. در این برهه از زمان، بیم آن می رود تا با دست یابی به این تفکر به قدرت و نهادینه شده آن در کشور و شکل گیری نا امنی و فضای رعب و وحشت در جامعه، فاشیست و بالاخص فاشیست دینی بر جامعه ی ایران سیطره پیدا کرده و موج حاصل از این بحران و نارضایتی مردم (که در شکست فاشیست غربی ثابت شد) انقلابی کلنگی را در کشور به وجود آورد که کمترین بهای آن به ادعای ناظران سیاسی، عقب ماندگی 70 ساله ی کشور، فروپاشی و تقسیم آن، انحلال بنیان خانواده و گوشه نشینی مذهب است.

                                                                                                                                 

 

                                                                                                                                منفرد

------------------------------------

منابع:

قرائت فاشیستی از دین (عبدالکریم سروش)

تاریکخانه ی اشباح (اکبر گنجی)

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 9:57 توسط مسعود قربانی نژاد |