شکنجه، قانون یا جنایت؟
همه ی ما در معرض شکنجه شدن هستیم...
مسعود قربانی نژاد
نائب دبیر و مسئول واحد فرهنگی
انجمن اسلامی دانشجویان
دانشکاه صنعتی شاهرود
ماده ی 5 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر درباره ی شکنجه می گوید: "هیچ کس را نباید تحت شکنجه یا رفتار یا کیفر ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز قرار داد."
در همین باب در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل سی و هشتم نیز اشاره گشته است: "هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع، ممنوع است، اجبار شخص به شهادت یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی، فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل، طبق قانون مجازات می شود."
اصل سی و نهم قانون اساسی نیز عنوان می دارد: "هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است."
شکنجه، قدمتی دراز و جایگاه مخصوصی در سیستم حاکمیت های بشری داشته است. در واقع منشاء پیدایش شکنجه به خواست و اراده ی قدرتمندان و قدرت طلبان، جهت حفظ و نگهداری از قدرت و جایگاه شان باز می گردد. به همین جهت است که این افراد (شکنجه گران)، مخالفین و منتقدین را تحت آسیب ها و آزار های شدید جسمانی و روانی قرار می دهند، تا هم به نوعی در برابر انتقاد ها و مخالفت های آنان (شکنجه شوندگان) ایستادگی نمایند و هم با ایجاد ترس و رعب، دیگرمنتقدین و مخالفین را سر جای خود بنشانند. اما از آن جا که شکنجه، عملی شنیع و به دور از اخلاق و سرشت انسانی است و حدود احترام و آزادی انسان ها را محترم نمی شمارد، باعث شد که عده ای از انسان ها به مخالفت با این عمل کثیف بر خیزند. مسئله این جاست که در جامعه افرادی با تفکر ها و شیوه های زندگی و اخلاقی متفاوتی وجود دارند، از این رو هیچ کس را نمی توان به واسطه ی شیوه ای که برای زندگی انتخاب نموده است مورد مواخذه قرار داد. از طرفی دیگر برای هر انسان یک سری حقوق اولیه و ثانویه تعریف گشته است که تقریبا همه ی انسان ها این حقوق را برای خود محترم می شمارند. حقوق حیاتی مثل خوراک، پوشاک ،امنیت و مسکن و نیزحقوق ثانویه مثل عدالت، آزادی، و رفاه که هر انسانی در جامعه، آن را ارجح بر سایر خواست ها و حقوق دیگر خود می شمارد. البته در نگاه عده ای در مورد تقدم و تاخر حق حیات و حق آزادی، اختلاف وجود دارد، اما هر دو دیدگاه (یعتی تقدم آزادی بر حیات و نیز تقدم حیات بر آزادی) سر این موضوع که نباید "هیچ انسانی" را مورد شکنجه قرار داد، با هم توافق دارند.
در مورد بحث شکنجه سه دیدگاه را می توان مطرح نمود. در دیدگاه نخست که در بالا ذکر شد، شکنجه عملی برای ایجاد رعب و وحشت در میان مخالفین و منتقدین برای حفظ قدرت می باشد، که برای جلوگیری از این پدیده ی شوم و نحس، باید در هر کشور، محدوده ی جرم سیاسی مشخص باشد و نیز در مواردی که واقعا جرم سیاسی رخ می دهد، باید مجازات های آن مشخص و به دور از اعمال غیر انسانی و ددمنشانه و وحشیانه باشد. دیدگاه دیگر در مورد شکنجه این است که فردی را جهت گرفتن اقرار و اعتراف به یک جرم عمومی و اجتماعی، شکنجه می نمایند، که البته طبق اصول منطق بشری و اخلاق پذیرفته شده ی انسانی و نیزماده ی 5 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و هم چنین اصل سی و هشت قانون اساسی، عمل شکنجه، خود جرم محسوب می شود. و اما دیدگاه دیگر در مورد شکنجه شوندگانی است که واقعا یک جرم عمومی یا اجتماعی را مرتکب گشته اند. که در این مورد نیز، باز هم شکنجه، جرم محسوب می شود، زیرا برای هر جرم عمومی و اجتماعی طبق قوانین جاری در یک کشور، مجازات در نظر گرفته شده است که بنا بر عدالت اگر عملی مازاد بر آن چه که به عنوان مجازاتی برای شخصی در نظر گرفته شده، به عنوان تنبیه صورت بپذیرد، آن عمل، خود جرم می باشد و طبق اصل سی و نه قانون اساسی این عمل نیز جرم محسوب شده و عاملین آن را مستحق مجازات می داند.
در سال 1984 کنوانسیون بین المللی ضد شکنجه تحت عنوان "کنوانسیون ضد شکنجه و دیگر مجازات ها یا رفتار های وحشیانه، غیر انسانی یا تحقیر کننده" به تصویب دولت های عضو سازمان ملل رسید و این نشانه ای بود از توجه به احترام به وجود بشری و نیز هشداری بود برای شکنجه کنندگان.
ماده ی 1 این اعلامیه به تعریف شکنجه می پردازد و اقداماتی را که از دایره ی شمول تعریف شکنجه خروج موضعی دارد، مشخص می سازد. طبق صدر ماده ی 1 واژه ی شکنجه معرف هر گونه عملی است که به واسطه ی آن رنج یا مرارت های شدید، اعم از جسمی یا روانی، بر شخص وارد کنند. این رنج و مرارت، به خصوص به منظور آن است که از او یا شخص ثالث، اطلاعات یا اقرار هایی اخذ کنند تا بتوانند آن شخص یا شخص ثالث را به واسطه ی عملی که انجام داده و یا مظنون به ارتکاب آن است، مجازات نمایند یا او را بترسانند یا تحت فشار قرار دهند و یا شخص ثالثی را بترسانند و بر او فشار وارد کنند. البته واژه ی شکنجه بر رنج یا مرارت هایی که که منحصرا از مجازات های قاونی ناشی می شود و یا در ارتباط با این مجازات هاست و یا به واسطه ی این مجازات ها حادث گشته است، تسری نمی یابد. پس اعمال مجازات هایی که به حکم قانون مجازات شمرده نمی شوند و یا اعمال مجازات شخص یا اشخاص قبل از آن که برای آن شخص یا اشخاص از طرف قانون حکمی صادر شود به منزله شکنجه شناخته می شود و عاملین آن مستوجب مجازات می باشد. و البته باید به این نکته نیز توجه داشت که خود مجازات هایی که توسط قانون تعیین می گردد نباید ماهیت شکنجه داشته باشند که این امر خود از مباحث جنجالی و مسئله بر انگیز در قوانین مجازات می باشد.اما طبق قوانین بین المللی هر عملی، هر قدر هم که از نظر شکنجه کنندگان بی مقدار باشد، اگر در دایره ی تعریف شکنجه قرار گیرد، ممنوعیت آن مسلم تر و قبح آن بیشتر است. اما طبق ماده ی 2 همین کنوانسیون هر دولت عضو، تدابیر قانونگزاری ، اداری، قضایی و دیگر اقدامات موثر برای جلوگیری از شکنجه در سراسر سرزمین تحت اقتدار حاکمیت خود را اتخاذ می کند (بند1): هیچ گونه شرایط استثنایی، از هر قبیل که باشد چون جنگ و تهدید به جنگ، عدم ثبات سیاسی داخلی و یا هر حالت استثنایی دیگر، توجیه کننده ی شکنجه نیست. (بند2): همچنین امر مافوق یا یک قدرت دولتی تمی تواند، توجیه کننده ی شکنجه باشد.
البته در این بند 1 صراحتا اشاره گشته است که هیچ یک شرط استثنایی ای نمی تواند توجیه کننده ی شکنجه باشد. پس ما به عنوان انسان هایی که در یک جامعه بشری زندگی می کنیم، باید نسبت به اعمالی اینچنین از قبیل شکنجه، به عنوان یک انسان، حساس باشیم و در صورت وقوع چنین مسائلی واکنش مدنی درستی را از خود نشان دهیم، چرا که اگر نسبت به پدیده ی شکنجه در پیرامون خود بی تفاوت باشیم و شکنجه در جامعه به صورت یک فرهنگ در آید و کسی از به واسطه ی شکنجه کردن دیگری نترسد، آن گاه باید هر لحظه منتظر باشیم که ما را به بهانه ای یا به جرم داشتن عقیده ای یا به جرم داشتن پوششی خاص و یا...، به شکنجه گاه ها ببرند.
در مورد خود مسئله ی شکنجه نیز باید گفت که پس از شکنجه های جسمی قدیمی و قرون وسطایی، در دوران جدید و مدرن نوع جدیدی از شکنجه ها صورت پذیرفت که به نام "شکنجه های سفید" مشهور گشتند. این شکنجه ها فاقد آثار بارز جسمی است و اغلب آسیب های آن به روان افراد است که تا سال ها اثر آن بر روی روان شخص شکنجه شده شده باقی می ماند. برماست که با شکنجه، با هر نوع اش و به هر دلیلی که انجام می شود، مقابله کنیم. این هم به صلاح ماست و هم یک وظیفه ی اخلاقی است.
منابع:
قانون اساسی
حقوق بشر
سایت اطلاع رسانی آفتاب


