تبليغاتX
حق هویت - در آمدی بر جامعه شناسی

در آمدی بر جامعه شناسی

هنگامی که وارد حیطه ی علوم انسانی می شویم، مشاهده می کنیم که نه با یک شی ساده که با یک موجود پیچیده با خصلت ها و رفتار های منحصر به فرد و روابطی که به مثابه یک هزار توی پر پیچ و خم می باشد رو به رو هستیم .

آن چه که به نظر می رسد این است که بشر زاده ی یک دیلکتیک است که این دیلکتیک در تمام زندگی انسان حضور دارد. این دیلکتیک از آن جایی خود نمای می کند که بشر می گوید:"من" و در واقع، همین گفتار تفاوت بین انسان با غیر انسان می باشد. بشر می گوید:"من" و فرهنگ ها و مکاتب و انواع زندگی های جدیدتر را به عرصه ی وجود می آورد.مکاتب و فرهنگ هایی که اگر چه از انسان نشیت می گیرند، اما از اساس با هم در تضاد اند که این ناشی از همان دیلکتیکی است که در انسان جریان دارد و در عمق علوم و فلسفه ی وی نیز حضور قابل لمسی دارد.

انسان به علت ساختاری که دارد یعنی همام که می تواند بگوید:"من" زندگی اش از یک موجود برنامه ریزی شده ی قایل پیش بینی و با رفتار معلوم، ممایز می شود. دکارت می گوید:" من می اندیشم پس هستم" و آندره ژید می گوید:"من احساس می کنم پس هستم" و کامو نیز می گوید:"من عصیان می کنم پس هستم" و همه ی این درک های متفاوت از "من" ما را به این مهم می رساند که این انسان، خالق "گوناگونی" هاست. از انسان مانند یک حیوان، انتظار داشتن یک نوع خاص خلق و خو و رفتار ثابت (غریزه) نمی رود. نوع انسان چون می اندیشد و احساس می کند دچار نوعی نسبیت و کثرت در رفتارش می شود(پلورالیسم) و البته در مورد کثرت آرا آن چه که امروز بدیهی و ذاتی به نظر می رسند به نقل از آنتونی گیدنز:" نمی توانند به عنوان ویژگی های مسلم زندگی انسان شناخته شوند؛ بلکه [این ها] از تاثیرات اجتماعی کلی شکل می گیرند."مسائلی مانند فرهنگ ها و دین ها و مکاتب از این قاعده مستثنا نیستند. و همچنین آن چه که واضح به نظر می رسد آن است که، هر دو انسانی، حتی نزدیک ترین آن ها، در شرایطی متفاوت از هم، رشد و نمو یافته اند و در نزدیک ترین حالت ممکن باید گفت که اگر همه ی شرایطی که این دو نفر در آن جا حضور داشته اند یکسان باشد باز در یک مسئله با هم متفاوت اند و آن این است که هر انسانی به علت "من" بودنش، دچار یک حریم کاملا خصوصی می باشد، که "دیگری" در خارج و پیرامون این حریم قرار می گیرد (در دستور زبان از "دیگری" به عنوان دوم شخص و سوم شخص یاد می شود.) و انسان همه چیز را نسبت به این حریم خودش می سنجد و باز گیدنز در این باره می گوید:" بیشتر ما، جهان را بر حسب ویژگی های آشنای زندگی خودمان درک می کنیم." هر انسان جهان را از دریچه ی آگاهی و احساس خویش می نگرد و تجزیه و تحلیل می کند (تجزیه و تحلیلی که باز مختص همان انسان است و آن چه گواه بر این مدعا است این است که ما برای اثبات یک مسئله از راه های گوناگونی وارد می شویم.) به این شکل گویا ما با یک موجودی سر و کار داریم که ظاهرا هیچ قاعده ی مطلقی بر آن حکم نمی راند (نسبی گرایی)  که البته در مقابل اندیشه ی نسبی گرایی یک نوع دیگر از اندیشه نیز وجود دارد که با تکیه بر مفاهیمی مانند فطرت، ذات و خدا معتقد است که نوعی اخلاق مطلق وجود دارد و احکامی  که غیر از این اخلاق و رفتار باشد، ناصحیح و خطا است؛ که البته این نگاه مطلق گرایانه را نیز می توان با پدیده ی نسبی گرایی به این گونه توجیه کرد که این نگاه مطلق گرایانه به روابط انسانی و جهان نیز خود یک نوع خاص از بسیار نگرشی است که وجود دارد. البته هر کدام از این دو نگرش ویژگی ها و پیامد های خاص خود را داراست که در زمان مقتضی به آن ها خواهیم پرداخت.

اما در نهایت مباحث ما از آن جا شروع می شود که در می یابیم، انسان به شدت از شرایط، تاثیر می پذیرد و رفتاری که از خود نشان می دهد برگرفته از شرایط زمانی (گذشته و حال) و مکانی او است؛ و این مسئله باعث شد تا آگوست کنت فرانسوی، پدر علم جامعه شناسی، همه چیز را در همین داده های بی واسطه ی حواس انسان خلاصه کند(پوزیتویسم). این مسئله ی تاثیر پذیری انسان از پیرامون اش ما را به دو موضوع مهم متوجه می سازد. نخست همان جنبه تاپیر پذیری شخصیت انسان است و چنان چه نیچه و سارتر و دیگر فیلسوفان" اگزیسنسیالیسم" گفته اند ارزش مطلقی وجود ندارد و فرهنگ های بشری در واقع انعکاس شرایط متفاوت زمانی و مکانی در حواس و ذهن بشر اند. این مسئله را در حیطه ی اخلاق پی خواهیم گرفت و دیگر اینکه چون در قبال شخصیت تاثیر پذیر بایستی یک شخصیت تاثیر گذار نیز وجود داشته باشد وارد حیطه ی دیگری از مسائل جامعه شناسی می شویم. مسائلی مانند زبان، جنگ و صلح، دین، رسانه، خانواده، آموزش و پرورش، نظام های سیاسی و اقتصادی و ... که ناشی از همان جنبه ی ناثیرگذاری نوع بشر است. این ها مسائلی هستند که در نظام سود و زیان و سیستم داد و ستدی جامعه ی انسانی معنا یافته اند و در نگاه اول به نظر می رسد که گویی هیچ مفر و گریزگاهی برای رهایی از این نظام انسانی وجود ندارد. این نظام دیلکتیکی است که در عین پیشرو بودن محافظه کار نیز هست و در همان حال کهجنگ های خونین بر پا می سازد باز هم حافظ و به دنبال صلح است، نظام سلطه جویی که نمی خواهد زیر بار سلطه برود و تمام این مسائل از همان دیلکتیک اولیه بر می خیزد.

اما آن چه که امروز به نظر می رسد ادغام و ترکیب جدایی ناپذیر فلسفه و جامعه شناسی است. امروز مرز ها از بین رفته اند و حضور قدرتمند علوم و امیال بشری را در عرصه ی یکدیگر شاهدیم. فلسفه ی امروز رسالتی اجتماعی بر دوش دارد و از آن حالت مجرد و انتزاعی گذشته خارج گشته است. در واقع وظیفه ی علم جامعه شناسی همین است تا عوامل موثر در تغییرو تحولات جامعه را بیابد و بر روی آن ها مطالعه کند و نیز در صدد کشف پیامدهای اجتماعی عواملی باشد که در روند رشد جامعه ی سودجویانه ی انسانی به وجود می آیند. امروز به همت پیشرفت علم و تکنولوژی سطوح جدیدی از نظام داد و ستدی و به تبع آن انواع نوینی از چپاولگری به وجود آمده است. و پس از سلطه ی خانواده و دین و آموزش و پرورش، سلطه ی جدید رسانه ها و تبلیغات پا به عرصه گذارده اند که به بیان فلسفه ی چامسکی و نیز بودریارجزء ناجوانمردانه ترین و بی صداترین نوع سلطه ها است. وظیفه ای که تا دیروز بر عهده ی خانواده و دین و آموزش و پرورش و مکاتب ماورایی بود امروز بر دوش رسانه ها افتاده است. همه ی آن ها به نوعی به دنبال مهار کردن نیروی جامعه برای رسیدن به اهداف منعت طلبانه ی فرد یا گروهی هستند، گاهی با جنگ و گاهی با صلح..فلسفه ای که ژان بودریار یا نوام چامسکی به آن ها دست یافته اند چیزی جدای از یک مکتب جامعه شناسی نیست.

آن چه که مطرح شد در باره ی دو جنبه ی تاثیر گذاری و تاثیر پذیری اجتماع های بشری است و مهم دیگری که بایستب در علم جامعه شناسی به آن پرداخته شود شناخت رابطه ی بین این دو سوی جامعه است. رابطه ای که به عنوان قانون و قانون گزاری نامیده می شود. در این جا علم جامعه شناسی موظف است تا با بررسی انواع سیستم های بشری و قوانین حاکم بر آن به شناخت و اصلاح ساختار جامعه از طرق مختلف دست یابد.

علم جامعه شناسی پدیده ی جدیدی است که پس از صنعتی شدن و تاثیرات فوق العاده ی آن بر روی جامعه ی بشری و نیز نیاز بشر به تفسیر شرایط جدید و بیچیده ای که در آن قرار گرفته بود، به وجود آمد و باز هم  به گفته ی گیدنز:" جامعه شناسی با کوشش های متفکران بزرگ برای درک تاثیرات نخستین دگرگونی هایی که با صنعتی شدن در غرب همراه بود، آغاز می گردد و همچنان یگنه رشته ی اصلی است  که با تحلیل ماهیت آن ها سر و کار دارد. جهان ما امروز با دنیای اعصار پیشین اساسا متفاوت است. وظیفه ی جامعه شناسی است که به ما کمک کند این جهان و آینده ی اجتماعی اش را بشناسیم."

 

مسعود قربانی نژاد

+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 21:28 توسط مسعود قربانی نژاد |