هنگامی که وارد حیطه ی علوم انسانی می شویم، مشاهده می کنیم که نه با یک شی ساده که با یک موجود پیچیده با خصلت ها و رفتار های منحصر به فرد و روابطی که به مثابه یک هزار توی پر پیچ و خم می باشد رو به رو هستیم .
آن چه که به نظر می رسد این است که بشر زاده ی یک دیلکتیک است که این دیلکتیک در تمام زندگی انسان حضور دارد. این دیلکتیک از آن جایی خود نمای می کند که بشر می گوید:"من" و در واقع، همین گفتار تفاوت بین انسان با غیر انسان می باشد. بشر می گوید:"من" و فرهنگ ها و مکاتب و انواع زندگی های جدیدتر را به عرصه ی وجود می آورد.مکاتب و فرهنگ هایی که اگر چه از انسان نشیت می گیرند، اما از اساس با هم در تضاد اند که این ناشی از همان دیلکتیکی است که در انسان جریان دارد و در عمق علوم و فلسفه ی وی نیز حضور قابل لمسی دارد.
انسان به علت ساختاری که دارد یعنی همام که می تواند بگوید:"من" زندگی اش از یک موجود برنامه ریزی شده ی قایل پیش بینی و با رفتار معلوم، ممایز می شود...
ادامه مطلب
http://neda-ye-ensan.blogfa.com/
شروع به کار کرد.


